اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد
زندگی ستیز با سختیهاست ...
زندگی ابراز شخصیت است ...
زندگی تکثیر ثروتی است که نامش محبت است ...
زندگی درک زیباییهای جهان است ...
اگر آفتاب گوهر درخشان سپهر است ...
محبت خورشید معنوی زندگی است ...
که بی آن نمی توان زیست ...
آری ! زندگی یعنی عشق ... آن هم به سوی هدفی نیک ! ...
ترکیه

ایران

شب كه مي گذشت چه بي صدا ميگريستم
آنچه در دل بود مي نوشتم
مي نوشتم كه بماند براي فردا
به روزي كه منت نباشد
روزي كه تنها يادگار خاطره است،
نوشته هايم از خاطرات مي گو يد
آن روز تنها نيستي اي همه ي وجودم
چرا كه من با آن خاطرات با تو ام ، دست در دست
چه بي صدا مي گريستم ، اولين بار نبود ،
زيرا از خود شاد نبودم ،
چرا كه عشق را از نگاه زيبايت نمي گرفتم
و دائم به دنبال الفاظ زيبا ميگشتم
حال آنكه تو از عشق مي گفتي
و من به دنبال عشق تو مي گشتم ،
عشق در چشمان تو بود ،
من به دنبال آن بروي لبانت مي گشتم ،
اينست كه مي گريم
امروز كه بودنت را دل دل مي كنم
اينك كه در حسرت نگاه دل انگيز تو هستم
يا فته ام عشق را در وجودت ،
چيزي كه بود
چيزي كه در غفلت من بر من آشكار نبود .
عشق نگاه تو بود
در عمق ديدگان زيباي تو بود .
عشق بود ...
من اما كم بودم
مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني
.........................................................
ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم
.........................................................
اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا
.........................................................
ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم
.........................................................
بابام گفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه
.........................................................
آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........عاشق آنكه تو را مي خواهد.......و به لبخند تو از خويش رها مي گردد......... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد
.........................................................
بعضي عشق ها آتشين اما كم عمق و سطحي هستند گردبادي بر پاي مي كنند و زود هم سرد مي شوند اما بعضي عشق ها عميق است و ملايم چون يك نخ باریک شروع مي شود و در طول زمان استمرار مي يابد.
تعلیم سوره حمد ![]()
منها ما روی عن النبی - صلی الله علیه واله - انه قال لجابر بن عبدالله الانصاری : یا جابر! الا اعلمک افضل سورة انزلهاالله فی کتابه ؟ فقال له جابر بلی بابی انت و امی یا رسول الله ! علمنیها. قال :فعلمه "الحمد" ام الکتاب . ثم قال : یا جابر! الااخبرک عنها؟ قال : بلی ، بابی انت و امی یا رسول الله ! اخبرنی . قال : هی شفاء من کل داء الا السام
از پیامبر (ص )روایت شده که به جابر بن عبدالله انصاری فرمود: ای جابر، آیابرترین سوره ای راکه خدا در کتابش نازل فرموده به تو نیاموزم ؟ جابر عرض کرد: آری پدر و مادرم فدای تو باد ای رسول خدا، آن را به من بیاموز. پس رسول الله سوره "حمد"(ام الکتاب ) را به او تعلیم داد و فرمود: ای جابر آیاآگاهت نسازم از این سوره ؟عرض کرد: چرا، پدر و مادرم فدای تو باد یارسول الله ! از آن مرا باخبر ساز.فرمود: آن شفای هر دردی است جز مرگ ![]()
![]()
![]()
که همیشه ترس از ترکیدنش
لذت داشتنشو از بین می بره. ![]()
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبه رو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
قابل توجه خواننده های مونث ؛ اینجا پایان این داستان بود.
ادامه ی مطلب را بخوانید.........